Saturday, February 16, 2013

ادویه

 . لازم نیست که نو نوشت. حرف خوب رو باید گوش داد زمزمه کرد و باز نوشت 
عاشق دسپخت مادرمم، اگرم سرد باشه مشکلی‌ نیست"
در عوض یه ادویه‌ای می‌زنه که بکره

"تو هیچ رستورانی نیست و اسمش عشق

Saturday, February 09, 2013

هیچ کس

دیشب رفتیم و هیچ کس بود و ما و اونا.  اونا همه برو بچ با حال آخرش. هوا سرد بود اما سروش صداش گرم دمش گرم. نمیدونم  اما دلم به حال خودمون میسوزه. یه روزه خوب میاد اما نه با ماهایی که ول کردیم و رفتیم. شدیم یه مشت سرباز اما فراری و تنبل.  شاید  وقتش باشه که یه کمی  نگاه بکنیم و اندیشه   ...  . کلمه جالبیه نه؟
یه چیزایی هشت تو ایران که هیچ جا نیس . ممنون که یه گوشه هاییش رو نشون دادی سروش

Tuesday, June 26, 2012

نبودم یه چند سال ...

 خوب دیگه چاره ای نبود و ذغالش خوب. نگاهی کردم به نوشته های قبلی دلم هوای فارسی نوشتن کرد. دنیا رو چه دیدی شاید بازهم نوشتم از شوش و اتابک و قیصر 
Blogroll Me!